تبلیغات
یاس و نرگس
photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
رجعت در اندیشه شیعى

رجعت در اندیشه شیعى

رجـعـت یـكى از مسائل پیچیده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس این عـقـیـده گروهى از مومنین به این جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده كنند و از شـكـوفـایـى آن لذت ببرند, و نیز گروهى از منافقین بازگردانده مى شوند تا كیفر دنیوى اعمال ناشایست خویش را بچشند.
رجعت یكى از عقاید ویژه مذهب تشیع است كه از دیرباز, شیعه امامیه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در این باره میان بزرگان شیعه و مخالفین آنهارخ داده كه تاریخ آن را ثبت و ضبط نموده است ((1)) . در این زمینه روایات بسیارى از خاندان نبوت به دست ما رسیده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزدیـك بـه دویـسـت روایـت در این باب وجود دارد, وى بیشتر آنها رادر كتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است ((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد كه امكان رجعت را در این امت به ثبوت مى رساند.

براساس قرآن كریم گروههایى با افرادى پس از مرگ زنده شده و تا مدتى به حیات مجدد خود ادامه داده اند.
در ادامه مقاله به این موارد اشاره خواهیم كرد.
البته اغلب این شواهد صرفا امكان قضیه را مى رساند, ولى دو مورد در قرآن كریم صراحتارجعت اشاره دارد: در سوره نمل مى خوانیم : ویوم نحشر من كل امه فوجا ممن یكذب بیاتنا (النمل , 27 : 83).
روزى خواهد آمد كه از هر گروهى دسته اى را برمى انگیزیم , از كسانى كه آیات ما رامورد تكذیب قرار مى دهند.
ایـن آیه صراحت دارد كه دسته هایى از ستمكاران برانگیخته مى شوند, نه همه آنها,و منظور از آن برانگیخته شدن در روز قیامت نیست , چون حشر قیامت , رستاخیزى همگانى است : وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (الكهف , 18 : 47) آنها را برانگیختیم , هیچ كس را فروگذار ننمودیم و نیز در قرآن كریم آمده است : وكل اتوه داخرین همه نزد او آیند, در حالى كه خوار و زبونند.
و همچنین آیه ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین دلالت بر رجعت دارد, زیرا از دومرگ و دو زنده شدن خبر مى دهد, میراندن نخست , پس از حیات نخست , ومیراندن دوم , پس از حیات در رجعت .
 

www.jamkaran.info

آرا دانشمندان شیعه درباره رجعت

شیخ ابوجعفر صدوق (متوفاى 381 ه ق ) در كتاب اعتقادات مى گوید: عقیده ما درباره رجعت آن است كه آن را حق مى دانیم .
سـپـس شواهدى را بر امكان آن , از قرآن ارائه مى كند و به داستان گروهى كه از دیارخود بیرون شـدند تا به گمان خود, خود را از خطر مرگ (طاعون ) رهایى دهند, امافرمان مرگ آنان رسید, و سپس زنده گردیدند اشاره مى كند.
(البقره , 2 : 243) و نـیـز به داستان مردن و زنده شدن عزیز اشارت دارد, كه در آیه 259 همان سوره آمده است , و هـمـچـنـین به زنده شدن قوم موسى (ع ) پس از آنكه صاعقه آنان رافراگرفت (البقره , 2 : 56) و اصـحـاب كـهـف كـه زنده شدند و سپس به جایگاه خودبازگشتند (الكهف , 18 : 18 تا 25) اشاره مى كند.
پس از آن اضافه مى كند: رجعت در امم سالفه نیز واقع گردیده و در این امت نیز واقع مى گردد, چـنـانكه از پیغمبر اكرم (ص ) روایت شده : هرآنچه در امتهاى گذشته انجام گرفته , در این امت نیز انجام مى گیرد.
صدوق به این آیات قرآنى نیز استدلال مى كند: ویوم نحشر من كل امه فوجا ممن یكذب بیاتنا وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا پـایـه اسـتدلال با قرآن درباره امكان و وقوع رجعت , بر همین اساس استوار است ,چنانكه خواهیم آورد.

شیخ ابوعبداللّه مفید (متوفاى 413 ه ق ) در جواب پرسش از مساله رجعت مى گوید: خـداونـد, پـیـش از روز رستاخیز, گروهى از این امت را بازمى گرداند و عقیده به رجعت یكى از ویـژگیهاى مذهب اهل بیت به شمار مى رود.. خداوند از روزرستاخیز بزرگ خبر داده : همگى را بـرمـى انگیزیم و هیچ كس را فروگذار نمى كنیم وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا... ولى درباره رجعت مى گوید: از هر گروهى دسته اى را برمى انگیزیم ویوم نحشر من كل امه فوجا. پس , چنانكه خداوند خبر داده دو رستاخیز اكبر و اصغر داریم .
و نـیـز خـداونـد از سـتـمـكاران گزارش مى دهد كه در روز قیامت گویند: خداوندا, دو بارما را میراندى و دو بار ما را زنده گردانیدى ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین .
گروه ستمكاران از دو مرگ و دو زندگى سخن مى گویند: آنها در این جهان بوده ,مى میرند و در رجعت زنده شده سپس مى میرند, و براى روز رستاخیز زنده مى گردند.
.. پس دو بار میرانده شده و دو بار زنده گردیده اند. ولى دیگران در تفسیر آیه دچار اشكال گردیده اند, زیرا مرگ نخست را پیش اززندگى این جهان گفته اند, در صورتى كه نبود پیش از بود را میراندن نمى گویند ((3)) .

 سید مرتضى , علم الهدى (متوفاى 436 ه ق ) درباره حقیقت رجعت مى گوید: آنـچـه شـیعه امامیه برآنند, آن است كه خداوند, در موقع ظهور حضرت مهدى (عج )گروهى از مـومـنـان را برمى انگیزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و به نصرت و یارى آن نائل گردند و نیز گروهى از دشمنان را برگردانده تا از آنان انتقام گرفته شود, ومومنان از آن لذت ببرند.
دلیل بر صحت این گفتار, همانا امكان آن و مقدور بودن آن براى خداوند است , زیراامرى ممتنع و مستحیل نیست , چنانكه گروهى از مخالفین آن را مستحیل دانسته اند.
پس هرگاه , مساله رجعت امرى ممكن باشد, دلیل بر اثبات آن , اجماع شیعه امامیه و اتفاق آرا آنان بر این مساله است .
و اتفاق آرا شیعه حكایت از راى معصوم دارد كه هر آینه حق و صواب است .
البته , رجعت , با مساله اختیار در تكلیف منافات ندارد همانگونه كه با ظهورمعجزات منافات ندارد, زیرا در هیچ كدام سلب اختیار نگردیده موجب الجا نمى گردد.
برخى رجعت را تاویل برده , مى گویند: مقصود از آن , بازگشت دولت حق , و حاكم شدن دین خدا بر خلق است , نه رجعت اشخاص پس از مرگ .
ایـن گروه از شیعه از این رو دست به چنین تاویلى زده اند كه نتوانسته اند در مقابل انكار منكرین دلیل قاطع اقامه كنند, و شبهات آنان را در زمینه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گویند.
بـایـد گـفت : رجعت تنها با روایات كه جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگردیده , بلكه باپشتوانه اجماع طائفه , این امر به اثبات رسیده است .
چنین امرى , با این صراحت , قابل تاویل نیست ((4)) .

عـلامه معاصر شیخ محمدحسین كاشف الغطا (متوفاى 1373 ه.ق ) در رد كسانى كه مساله رجعت را از اركان مذهب تشیع شمرده و بر آنان طعنه زده اند, مى گوید: عـقـیـده بـه رجعت , لازمه مذهب تشیع نیست , انكار آن زیانى ندارد, گرچه این مساله براى آنان روشـن و بـدیـهـى است , ولى ملازمه اى میان تشیع و عقیده به رجعت وجودندارد... و این مساله هـمـانـنـد برخى از اخبار غیبى مشهور است كه پیش از قیام قیامت صورت مى گیرد, مانند فرود آمدن حضرت مسیح (ع ), و ظهور دجال , و خروج سفیانى , و نظائر آن كه درباره نشانه هاى قیامت گفته اند.
این گونه امور, ربطى به اساس تدین ندارد, و از ریشه هاى اسلام به شمار نمى رود,انكار آن موجب خروج از دین نمى گردد, و نیز اعتراف به آن , صرفا موجب دخول در دین نمى باشد.
 

آیـا كـسـانى كه بدین سبب بر شیعه طعن مى زنند, مى دانند رجعت چیست .
چه امتناعى دارد كه خـداوند گروهى را پس از مرگ زنده گرداند, با آنكه چنین پیشامدهایى در زمانهاى گذشته به وقوع پیوسته , و قرآن كریم از آنها یاد كرده است .
آیـا داسـتان حضرت حزقیل و زنده شدن كسانى را كه از خانه هایشان بیرون رفتند و ازترس مرگ فرار كردند و دچار مرگ شدند نشنیده اند.
آیـا آیـه كـریمه : ویوم نحشر من كل امه فوجا را نخوانده اند, با آنكه در روز رستاخیز بزرگ تمامى گروهها و ملتها محشور مى گردند... آرى , مـسـالـه رجـعـت را, وسـیـلـه اى براى طعنه زدن به شیعه , قرار دادن , شیوه دشمنان بوده است ((5)) .

دلائل و شواهد قرآنى 1 - آیه رجعت در سوره نمل , آیه 83 مى خوانیم : ویوم نحشر من كل امه فوجا ممن یكذب بایاتنا روزى خـواهد آمد تا از هر گروهى دسته اى را برمى انگیزیم , از كسانى كه آیات ما رامورد تكذیب قرار مى دهند.
ایـن آیـه صـراحـت دارد كـه تـنـها دسته هایى از ستمكاران برانگیخته مى گردند, وهمانگونه كه گفتیم این آیه نمى تواند در مورد حشر روز قیامت باشد, چون درباره قیامت مى خوانیم : ویوم نسیر الجبال وترى الارض بارزه . وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا.
وعرضواعلى ربك صفا لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مره بل زعمتم ان لن نجعل لكم موعدا(الكهف , 18 : 45 و 46).
روزى كـه كـوهـهـا بـه حركت درآمده , و زمین رو شده است , و همه را برانگیختیم پس كسى را فـروگـذار نـنمودیم .
همه آنها در یك ردیف بر خداوند عرضه شده , به آنهاگفته مى شود: اكنون هـمـگـى نـزد مـا آمـدیـد, هـمـانگونه كه روز نخست شما را آفریدیم .
آرى گمان داشتید چنین وعده گاهى نخواهید داشت .
و در آیه دیگر مى خوانیم : ویـوم یـنـفخ فى الصور ففزع من فى السماوات ومن فى الارض الا من شا اللّه .
وكل اتوه داخرین
(النمل , 27 : 87) روزى كه در صور دمیده مى شود, تمامى كسانى كه در آسمان و زمین هستند دروحشت و هراس فـرو مـى رونـد, مـگـر كـسانى كه خدا خواسته مورد عنایت خاص اوباشند.
پس همگى در پیشگاه حضرت حق با فروتنى حضور دارند.
علامه طبرسى در ذیل آیه رجعت چنین مى گوید: آن دسـتـه از امـامـیه كه به رجعت عقیده دارند, به این آیه تمسك جسته , مى گویند:من براى تـبعیض است , و بر آن دلالت دارد كه برخى از ستمكاران برانگیخته مى شوند.
.. و بر این امر روایات بـسـیـارى از ائمـه اهـل بـیـت (ع ) وارد شده است كه پس از ظهور حضرت مهدى (عج ), خداوند گروههایى از تبهكاران را زنده مى كند تاعقوبت اعمال خویش را در همین جهان بچشند, و دچار خفت و خوارى گردند,مومنین را بر آنان چیره سازد تا انتقام خود را بستانند...

ولـى گـروهى از امامیه , این روایات را تاویل برده , مى گویند: مقصود از رجعت ,بازگشت دولت حق است به صاحبان اصلى خود, كه همان ظهور حضرت مهدى (عج ) است . آنـهـا مـى گـویند: رجعت اشخاص , با حكمت تكلف كه همان آزمایش از روى اختیاراست منافات دارد, زیـرا رجـعـت مـوجب جبر و الجا در تكلیف است .

اما چنین نیست , زیرا جبر و الجائى در كار نبوده و هرگونه اختیار در پذیرش و انجام دادن اعمال اختیارى باقى و پابرجاست , چون صرفا ارائه دلائل و آیات الهى , همانند معجزات انبیا, مایه جبر و اكراه و سلب اختیار نمى گردد ((6)) .

 اما كسانى كه دلالت این آیه را بر رجعت نپذیرفته اند مى گویند: مـقـصود از این دسته ها, همان پیشتازان گروه هاى كفر ونفاق هستند كه به عنوان سردمداران و مـسوولان مردم خویش , جوابگو خواهند بود, لذا آنان را جدا برمى انگیزند تا موضع خود را در میان ملتهاى خویش روشن سازند. علامه طبرسى گوید: كسانى كه آیه را مربوط به قیامت مى دانند, مى گویند: منظور آن است كه دسته اى از روسا و پیشوایان گروه كافران , در قیامت برانگیخته و گردآورده مى گردند, تا حجت , بر آنان تمام گردد ((7)) .

 فخر رازى مى گوید: این آیه مربوط به امورى است كه پس از قیام قیامت انجام مى گیرد ((8)) .

 آلوسى مى گوید: مراد از این حشر كه نسبت به دسته هایى جدا انجام مى گیرد حشرمجددى است كـه براى سرزنش كردن آنان , و عقوبت نمودن آنان انجام مى گیرد, وپس از حشر اكبر, كه شامل تمامى خلق است , انجام مى گیرد ((9)) .

ولـى آنـچـه از سـیـاق آیـات بـه دست مى آید, آن است كه این حشر اصغر پیش از حشراكبر انجام مـى گـیـرد, و در ذیل همین آیه , در مورد قیام قیامت گوید: ویوم ینفخ فى الصور ففزع من فى الـسـماوات ومن فى الارض (النمل , 27 : 87) و اگر ترتیب نزول در آن رعایت شده باشد, نمودار آن است كه حادثه رجعت دسته هاى مورد بحث پیش از نفخ صور انجام مى گیرد.

 2 - دو بار امامه و احیا در سوره مومن آیه 11 مى خوانیم : قالوا ربنا امتنا اثنتین و احییتنا اثنتین , فاعترفنا بذنوبنا فهل الى خروج من سبیل . در روز واپـسین كافران گویند: خداوندا, دو بار ما را میراندى و دو بار زنده نمودى ,پس اینك به گناهان خویش گردن نهادیم , آیا براى بیرون شدن از این گرفتارى راه چاره اى هست . در ایـن آیه , از دو بار میراندن سخن رفته , كه هر میراندن , حیات سابقى را مى رساند,همانگونه كه دوبار زنده نمودن , مرگ پیشین را حكایت دارد. مـیـرانـدن نـخست , پس از حیات دنیوى , و مرگ دوم , پس از حیات در رجعت است ,چنانكه احیا نخست , در رجعت , و احیا دوم در روز واپسین است . بـرخـى اماته اولى را همان حالت نطفه بودن دانسته اند, و اماته دوم را مرگ پس ازحیات دنیوى و حیات دوم را حیات اخروى . برخى دیگر حیات دوم را در قبردانسته اند كه افراد براى پرسش زنده مى شوند. و دلیل بر اینكه حالت نطفه را حالت موت فرض كرده اند, آیه 28 سوره بقره است كه مى فرماید: كیف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحیاكم ... كه مقصود حالت پیش از دمیدن روح است . ولـى ایـن گفتار درست نیست , زیرا حالت پیش از دمیدن روح را, موات گویند, نه اماته بدین سـبـب كه وصف موات , با هرگونه حالت فقد حیات موافق است , ولى اماته در صورتى است كه از چیزى سلب حیات شده باشد. عـلاوه بـر این , بر فرض مزبور, باید بر انسان سه بار موت و حیات گذشته باشد, نه دوبار: موت به معناى فقد حیات پیش از دمیدن روح , موت پس از حیات دنیوى وموت پس از حیات برزخى . از ایـن گذشته اساسا تكرار موت و حیات , براى همه كس نیست . بازگشت در رجعت و نیز حیات برزخى در قبر و به طور مطلق پیش از روز رستاخیز براى همه كس نیست , بلكه صرفا براى كسانى است كه داراى ایمان محض یا كفر محض بوده اند. بـیـشـتر مردم پس از حیات دنیوى , مى میرند و براى روز رستاخیز زنده مى شوند كه آیه 28 سوره بقره بدان اشارت دارد: كیف تكفرون باللّه وكنتم امواتا فاحیاكم ثم یمیتكم ثم یحییكم ثم الیه ترجعون ... شـما, مرده و فاقد حیات بودید, پس به شما حیات بخشید, سپس شما رامى میراند و دوباره براى روز محشر زنده مى سازد. مومنان در بهشت نیز مى گویند: افما نحن بمیتین الا موتتنا الاولى (الصافات , 37 : 58 و 59) مگر نیست كه ما دیگر نخواهیم مرد, جز یك مردن نخستین كه بر ما گذشت . 3 - زنده شدن اصحاب كهف یكى از دلائل صحت و امكان رجعت در این امت , زنده شدن اصحاب كهف است كه در سوره كهف به آن تصریح شده : وتحسبهم ایقاظا وهم رقود... وكذلك بعثناهم لیتسالوا بینهم (الكهف , 18 : 18 و19) گمان مى برى كه آنان بیدارند, در حالى كه آنان آرمیده اند... این چنین آنان رابرانگیختم تا میان خود گفتگو كنند. وكذلك اعثرنا علیهم لیعلموا ان وعداللّه حق وان الساعه لاریب فیها (الكهف , 18: 21) این چنین , دیگران را بر آنان دلالت نمودیم , تا بدانند وعده خداوند, درباره رستاخیز, حق است , و هنگامه قیامت هر آینه آمدنى است و جاى شك در آن نیست . ولبثوا فى كهفهم ثلاث مائه سنین وازدادوا تسعا (الكهف , 18 : 25). آنان در غارشان سیصد سال درنگ نمودند, و نه سال بر آن افزودند. و این بدان جهت است كه سیصد سال قمرى كه متداول اعراب است , از سیصدسال شمسى نه سال كسر دارد, و چون آنان سیصد سال شمسى آرمیده بودند, لازم آمد كه بر سال عربى افزوده گردد تا حساب درست آید.

4 - داستان عزیز او كـالـذى مر على قریه وهى خاویه على عروشها. قال انى یحى هذه اللّه بعد موتها.فاماته اللّه مائه عـام ثم بعثه . قال كم لبثت . قال لبثت یوما او بعض یوم . قال بل لبثت مائه عام . فانظر الى طعامك و شـرابـك لـم یـتـسنه . وانظر الى حمارك . ولنجعلك آیه للناس . وانظر الى العظام كیف ننشزها ثم نكسوها لحما. فلما تبین له قال اعلم ان اللّه على كل شى قدیر (البقره , 2 : 259) یا همانند كسى كه از كنار یك روستاى ویران شده عبور كرد, در حالى كه سقفهاى آن فروریخته بـود, و مـردم آن مرده و استخوانها پوسیده و پراكنده شده بود, با خودگفت : چگونه خدا, اینها را پـس از مـرگ زنـده مـى كند. در این هنگام , خدا او را یكصدسال میراند, سپس برانگیخت , و به او گـفت : (نوایى شنید) چه قدر درنگ كردى .گفت : یك روز یا پاره اى از روز, به او گفت : نه بلكه یـكصد سال درنگ كردى . پس نگاه كن به خوردنى و آشامیدنى خود كه همراه داشتى , هیچ گونه فرسودگى در آن رخ نداده , ولى به الاغ خود نگاه كن كه چگونه فرسوده و از هم گسیخته شده ... كه ماتو را - زنده شدن تو پس از یكصد سال مردن را - نشانه اى براى مردم قرار دهیم (ازتو شنیده باور كنند كه زنده شدن مردگان حق است ) اكنون به استخوانهاى پوسیده واز هم گسیخته الاغ خـود نـگـاه كـن , تا چگونه آنها را فرآورده استوار مى سازیم , سپس گوشت بر آن مى پوشانیم . پس هـنـگامى كه این حقایق بر او آشكار گردید, گفت : هرآینه مى دانم خداوند بر همه كارى توانایى دارد.

 5 - هفتاد هزار خانوار فرارى از طاعون یكى دیگر از دلایل صحبت و امكان رجعت در این امت , داستان هفتاد هزار خانوارفرارى از طاعون است كه دچار مرگ ناگهانى شدند, و سپس با دعاى پیغمبرى -مى گویند: حزقیل , سومین وصى حضرت موسى بوده - زنده شدند. در این باره چنین مى خوانیم : الـم تـر الى الذین خرجو من دیارهم وهم الوف حذر الموت . فقال لهم اللّه موتوا ثم احیاهم . ان اللّه لذو فضل على الناس ولكن اكثر الناس لا یشكرون (البقره , 2 :243). آیا ندیده اى - یعنى ندانسته اى - گروهى را كه از ترس مرگ از خانه هاى خود بیرون شدند - و به بـهـانه بیمارى طاعون از شركت در جنگ و جهاد خوددارى نمودند -خداوند فرمان مرگ آنان را صـادر نـمـود, سـپـس - بر اثر دعاى پیغمبرى عظیم الشان -آنان را زنده نمود. خداوند نسبت به بندگان خود بخشاینده است گرچه بیشتر مردم سپاس نمى دارند. گـویـنـد: اینان هفتاد هزار خانوار بودند كه از ترس مرگ , بیمارى طاعون را بهانه قراردادند, در جهاد شركت نجستند, و از خانه هایشان بیرون شدند. آنگاه در راه , مرگ همگى فرارسید. و بر دست سومین وصى حضرت موسى (ع ) زنده شدند, و اینان گروهى از بنى اسرائیل بودند ((10)) .

 6 - ماجراى هفتاد نفرى اصحاب موسى (ع ) موسى (ع ), هفتاد نفر از قوم خود را انتخاب نمود و با خود به كوه طور برد, و آنان درخواست رویت نـمودند, كه صاعقه آنان را در ربود, سپس با درخواست حضرت موسى (ع ) زنده گردیدند تا شكر خداى را به جا آورند. واذ قـلتم یا موسى لن نومن لك حتى نرى اللّه جهره فاخذتكم الصاعقه وانتم تنظرون . ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 : 56) یاد بیاورید هنگامى را كه به موسى گفتید: ایمان نمى آوریم , تا خدا را بالعیان ببینیم ... پس صاعقه شـمـا را فراگرفت , در حالى كه نظاره مى كردید - در مقابل این عقوبت كارى نمیتوانستید انجام دهید - آنگاه شما را پس از مرگتان برانگیختیم باشد تا سپاسگزار باشید. عـلامـه طبرسى مى گوید: گروهى از امامیه به این آیه تمسك جسته و رجعت را در این امت روا دانسته اند ((11)) . سپس در این زمینه به برخى اشكالات درباره رجعت اشاره دارد, كه آنها را در جاى خود مى آوریم .

 7 - داستان زنده شدن قتیل اسرائیلى كـشـتـه اى در مـیـان بـنى اسرائیل یافت شد كه كشنده او شناخته نبود, و هر كس گناه آن را به گردن دیگرى مى افكند. دستور رسید, تا گاوى را سر ببرند, و بیخ دم او را به كشته بزنند تا زنده شود, و خود, قاتل خویش را رسوا سازد. واذا قـتلتم نفسا فاداراتم فیها, واللّه مخرج ما كنتم تكتمون . فقلنا اضربوه ببعضها,كذلك یحى اللّه الموتى ویریكم آیاته لعلكم تعقلون (البقره , 2 : 72 و 73). بـه یـاد آورید هنگامى كه فردى را كشتید و گناه كشتن او را به گردن یكدیگرمى افكندید, ولى خداوند آنچه را پنهان مى ساختید آشكار مى سازد. پس فرمان دادیم (تا گاوى را كشته ) و قسمتى از آن را (كـه همان بیخ دم او باشد) به كشته بزنیدتا (با اذن خدا) زنده گردد. این چنین است كه خداوند مردگان را زنده مى كند, ودلائل خود را براى شما آشكار مى سازد, باشد تا اندیشه كنید.

 8 - بازگشت مسیح (ع ) یـكـى از دلائل بـر صحت و امكان بازگشت به این جهان پیش از قیامت , بازگشت حضرت مسیح (ع ) است كه پس از رفتن از این جهان به جهان دیگر, بازمى گردد و باحضرت مهدى (عج ), بیعت كرده , در نماز به او اقتدا مى نماید, و تمامى اهل كتاب به او ایمان آورده از او پیروى مى كنند: وان من اهل الكتاب الا لیومنن به قبل موته , ویوم القیامه یكون علیهم شهیدا(النسا, 4 : 159). تـمامى اهل كتاب - یهود و نصارى - پیش از مرگش به او ایمان مى آورند... و در روزرستاخیز بر آنان گواه خواهد بود. بـازگشت حضرت مسیح (ع ) رجعتى است كه پیش از روز قیامت انجام مى گیرد, وشاهد صدقى است بر صحت مدعاى شیعه بر امكان رجعت .

 در ایـن زمـیـنـه , عـلى بن ابراهیم قمى از شهر بن حوشب ((12)) روایتى آورده گوید:حجاج بن یوسف ثقفى به من گفت : آیه اى در قرآن است كه مرا بیچاره كرده , گفتم :كدام آیه . گفت : وان اهـل الـكـتـاب الا لـیومنن به قبل موته با ایمان گمان كه ضمیرقبل موته به من اهل الكتاب بـازمى گردد, گفت : به خدا قسم كه من دستور كشتن یهودى و نصرانى را مى دهم , و چشم به او مـى دوزم تـا ببینم لب حركت مى دهد,ولى هرگز, بلكه بى حركت مى ماند, بدو گفتم : نه چنین نـیـسـت كـه گـمان برده اى .گفت : پس چگونه است . گفتم : عیسى (ع ) پیش از قیام قیامت از آسـمـان فـرود مـى آیـد, آنـگـاه هـمه ملتهاى یهود و نصارى و غیره به او ایمان مى آورند, پیش از آنكه عیسى (ع ) بمیرد, و در نماز به حضرت مهدى (عج ) اقتدا مى كند. گـفت : این را از كجا آوردى . گفتم : از امام محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب (ع ). آنگاه گفت : جئت بها واللّه من عین صافیه آن را از چشمه زلالى دریافت كرده اى ((13)) .

 نمونه هایى از روایات رجعت

 عـلامه مجلسى , پس از عرضه روایات رجعت مى گوید: براى كسانى كه به گفتار ائمه اطهار (ع ) ایمان دارند, جاى شك و تردید باقى نمى ماند كه مساله رجعت , حق است , زیرا روایت وارده در این بـاب از ائمه اطهار (ع ) در حد تواتر است , و نزدیك به دویست روایت وارد شده است كه در این امر صـراحت دارند و این روایات راچهل و اندى از بزرگان علما و محدثین عالیقدر در بیش از پنجاه كـتـاب مـعـتـبـر روایـت كرده اند. آنگاه یك به یك نام این بزرگان را برمى شمرد, امثال صدوق , كـلـیـنـى ,طـوسى , علم الهدى , نجاشى , كشى , عیاشى , قمى , مفید, كراجكى , نعماتى , صفار,ابن قـولـویه , ابن طاووس , طبرسى , ابن شهرآشوب و راوندى سپس از كتابهایى كه درخصوص مساله رجعت نگاشته شده یاد مى كند ((14)) .

 اكنون نمونه هایى از این روایات را در اینجا مى آوریم :

 1 - از امـام صادق (ع ), درباره آیه ویوم نحشر من كل امه فوجا سوال شد, فرمود:مردم درباره آن چـه مـى گـویند. گفتند: مى گویند درباره قیامت است . فرمود: آیا در روزقیامت از هر گروهى دسـتـه اى برانگیخته مى شوند, و بقیه وانهاده مى شوند. نه ,چنین نیست , این آیه مربوط به رجعت است , اما آیه قیامت آیه وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا است ((15)) .

 2 - على بن ابراهیم با سندى صحیح از امام صادق (ع ), روایت مى كند كه فرمود: ولا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الكفر محضا ((16)) بازنمى گردد جز كسانى كه خالصا ایمان آورده یا كفر ورزیده اند.

 3 - آن حضرت درباره آیه ربنا امتنا اثنتین واحییتنا اثنتین فرمود: ذلك فى الرجعه ((17)) .

 4 - و نیز فرمود: لیس منا من لم یومن بكرتنا ((18)) از ما نیست كسى كه به بازگشت ما ایمان ندارد.

 5 - خـلـیفه مامون عباسى , از امام على بن موسى الرضا (ع ), پرسید: درباره رجعت چه مى گویى . فرمود: رجـعـت حـق اسـت , در امتهاى گذشته بوده , و قرآن از آن یاد كرده . پیغمبر اكرم (ص )فرموده : هـرآنـچـه در امـتهاى پیشین واقع شده نظیر آن در این امت نیز واقع مى شود.نیز فرموده : هنگام ظهور مهدى (عج ), عیسى (ع ) از آسمان فرود مى آید و به وى اقتدا مى كند. بـاز فـرمـوده : اسـلام غـریب بود, و به غربت بازمى گردد, خوشا باد غریبان را.پرسیدند: آنگاه چه مى شود. فرمود: حق به اهلش بازمى گردد ((19)) .

 6 - در بسیارى از زیارات , به مساله رجعت اشاره شده , از جمله زیارت جامعه ,آنجا كه مى گوید: وجـعـلـنـى مـمـن یقتص آثاركم . ویسلك سبلكم . ویهتدى بهداكم . ویحشر فى زمرتكم .ویكر فى رجعتكم . ویملك فى دولتكم . ویشرف فى عافیتكم . ویمكن فى ایامكم . وتقر عینه غدا برویتكم . خداوند مرا از كسانى قرار دهد كه پیرو آثار شما هستند, و در راه شما قدم برمى دارند, و به هدایت شما هدایت مى شوند و در گروه شما محشور مى شوند ودر رجعت شما بازمى گردند... و در دولت شـمـا بـه دولت مى رسند و در سلامت وعافیت شما مشرف مى گردند و در روزگار شما توانمند مى گردند و فردا چشمانتان بادیدن شما روشن مى شود.

 عـلامـه طـبـرسى - در ذیل ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون (البقره , 2 :56) در مورد احیاى هفتاد نفر از قوم موسى (ع ) شبهاتى را از منكرین رجعت مطرح كرده و پاسخ داده است :

 1 - زنـدگى در این جهان , همراه با تكلیف است , كه لازمه آن , دارا بودن اختیاراست , تا هر مكلفى بـا اراده و اخـتـیـار خود, فرمانبردار باشد یا سرپیچى كند, نباید اورا تحت شرایطى قرار دهند كه ناچار به قبول حق گردد. از سویى وقتى مرگ كسى فرامى رسد, حقایق براى او مكشوف مى شود, و خـود را در مـقـابل امر واقع مى بیند, به ناچار حقیقت را مى پذیرد, اما با بازگشتن به این جهان , جـاى انكار براى او باقى نمى ماند, زیرا پس از تجلى حقایق و آشكار شدن واقعیات , جاى رد و انكار نخواهدبود. وجـات سـكـره الـموت بالحق ذلك ما كنت منه تحید... لقد كنت فى غفله من هذافكشفنا عنك غطاك فبصرك الیوم حدید (ق , 50 : 19-22) و سـرانجام , بى هوشى مرگ , حق را براى تو آشكار ساخت و این حقیقت آشكار,همان بود كه از آن رویگردان بودى ... تو در حالت بى خبرى وقت مى گذراندى ,اكنون پرده از جلوى روى تو برداشته گردید, و چشمان تو كاملا تیزبین مى باشد.

 علامه طبرسى در جواب این شبهه مى گوید: حالت مرگ براى این گونه افراد حالت بى خبرى و بیهوشى است , مانند كسى كه خواب رفته باشد, چـیـزى از حـقـایـق آن جـهـان بـر او آشـكـار نـگـشـتـه , دوبـاره بـه همان حالت پیش از مرگ برمى گردند ((20)) . اسـاسـا سكرات موت چیزى را براى اینگونه افراد روشن نمى كند. بلكه با مردن درحالت بى خبرى فرو مى روند, و اما ذیل آیه سوره ق مربوط به روز قیامت است .

 علامه طبرسى در جاى دیگر, ذیل آیه (ویوم نحشر من كل امه فوجا...مى گوید: رجـعـت هیچ گونه منافاتى با صحت تكلیف ندارد, زیرا در رجعت چیزى كه موجب الجا و جبر در قـبـول حـق باشد وجود ندارد, و هرگز چیزى وجود ندارد كه مكلف رابر فعل واجب یا ترك حرام وادار كـنـد, زیـرا جـز ایـن نیست كه برخى آیات و حقایق الهى بر او مكشوف افتاده , ولى مكشوف افـتـادن حـقـایـق , از وى سـلب اختیار نكرده واو همچنان بر قدرت اعمال اراده و اختیار خویش توانمند است . ایـنـگـونه كشف حقایق - از جمله در رجعت - بسان دیگر حقایقى است كه بر دست انبیا به عنوان مـعـجـزات آشـكار مى گردد, هرگز مایه جبر در تكلیف نمى گردد, وهمچنان قدرت اختیار در قبول حق و رد آن , براى مكلف باقى است ((21)) .

 بـه عـلاوه , حـقـایـقى كه در رجعت براى افراد روشن مى شود, بیش از حقایقى نیست كه در روز رسـتـاخـیـز بـزرگ بـراى افـراد آشـكـار مـى گردد. در آنجا خداوند خبر داده كه اگركافران را بـازگـردانیم , باز هم بر سر كفر خویش هستند و هرگز سر تسلیم فرودنمى آورند. در سوره انعام آیه 27 و 28 مى خوانیم : ولو ترى اذ وقفوا على النار فقالوا یا لیتنا نرد ولا نكذب بیات ربنا ونكون من المومنین . بل بدالهم ما كانوا یخفون من قبل ولو ردو العادوا لما نهوا عنه و انهم لكاذبون . كـاش مـى دیدى هنگامى كه اینان در برابر آتش دوزخ قرار مى گیرند, مى گویند: كاش بار دیگر بازگردانده مى شدیم و آیات پروردگارمان را تكذیب نمى كردیم , و از زمره مومنان مى بودیم . آرى ایـنـان آنـچـه را پنهان داشته بودند امروز آشكار ساختند و اگربازگردند باز هم به همان اعمال پیشین خود كه از آن نهى شده بودند بازمى گردند,اینان دروغگویانند. در سـوره مـومـنون , آیات 99 و 100 درباره كسانى كه مرگ را با چشم دیده اند وآرزوى بازگشت مى كنند, مى خوانیم : حـتـى اذا جا احدهم الموت قال رب ارجعون لعى اعمل صالحا فیما تركت . كلاآنهاكلمه هو قائلها ومن ورائهم برزخ الى یوم یبعثون . تـا زمـانـى كـه یـكـى از آنـان را مرگ فرارسد, گوید: پروردگارا مرا بازگردان , باشد تا آنچه را فروگذار كرده ام كار نیك انجام دهم , ولى چنین نیست , این سخنى است كه او برزبان مى راند, (و اگـر بـازگـردد كـارش هـمـچون گذشته است ) و پشت سر آنان جهان میانه اى است (برزخ ) تا هنگامه قیامت . پس آنچنان نیست كه مخالفان رجعت گمان برده اند كه كافران مورد نظر با آشكارشدن حقایق از نابكارى خود پشیمان شوند و سر به راه گردند, لذا جبر و الجائى نیزدر كار نخواهد بود.

 2 - شـبـهـه دوم این است كه : رجعت , چون یكى از آیات و دلائل صحت نبوت است , بایستى مانند دیگر معجزات , در زمان حیات پیغمبر (ص ) رخ دهد. ولـى ضـرورت چنین ملازمه اى روشن نیست , و دلائل بر صحت نبوت , هرگاه كه ضرورت ایجاب كند انجام مى گیرد, خواه به دست پیغمبر واقع شود یا به دست اوصیاى او.

 3 - ابوالقاسم گفته : اعلام به رجعت درست نیست , زیرا مایه اغرا به جهل مى گردد, و كسانى را وامى دارد كه دست به گناه بزنند و توبه از آن را به بازگشت خودموكول كنند. ولى باید دانست كه رجعت همگانى نیست , برخى از مومنان و منافقان بازمى گردند.و این مایه اغرا به جهل براى بیشتر مردم نمى گردد, زیرا هیچ كس به خود گمان بازگشت نمى دهد, یا آنكه به طور حتم , یقین به بازگشت خود ندارد و همین كه نمى داند بازمى گردد یا نه , در بازداشتن وى از معاصى كفایت مى كند, زیرا با این وصف نمى تواند توبه خود را به تاخیر بیاندازد ((22)) .

 در فـهرست نجاشى حكایتى از مومن الطاق آورده , كه یكى از مخالفین به وى گفت :آیا به رجعت عـقـیـده مـنـدى . گفت : آرى . بدو گفت : پانصد دینار به من وام ده و دربازگشت , آن را بستان . مـومـن الـطـاق گفت : ضامنى بیاور تا ضمانت كند تو در آن حال به صورت یك انسان بازگشت كنى , تا بتوانم وام خود را از تو بستانم . شاید به صورت بوزینه بازگشت كنى ((23))

--- پاورقى ---

1-
شـعرا و ادبا در این باره اشعار نغزى سروده اند. داستان سید اسماعیل حمیرى با قاضى سیار در محضر منصور عباسى مشهور است : فصول مختاره شیخ مفید در مصنفات مفید, ج 2, ص 92ـ95 و نیز بحارالانوار, ج 53, ص 107(داستان مومن الطاق و ابوحنیفه ).
2-
بحارالانوار, ج 53, ص 39ـ144.
3-
رساله اجوبه ... السرویه , مساله اولى رسائل , ص 207.
4-
رسائل شریف ... مجموعه اولى , ص 125ـ126.
5-
اصل الشیعه و اصولها, ص 99ـ101.
6-
مجمع البیان , ج 7, ص 234ـ235.
7-
همان , ص 235.
8-
تفسیر كبیر, ج ..., ص 218.
9-
تفسیر روح المعانى , ج 20, ص 23.
10-
مجمع البیان , ج 2, ص 346ـ247.
11-
همان , ج 1, ص 115.
12-
ابـوسـعـیـد شـهـر بـن حوشب اشعرى از تابعین شمرده مى شود. شیخ او را درردیف اصحاب

 




  01:39 ب.ظ  دوشنبه 5 فروردین 1392  یاس